عاشقِ خسته و تنهـــــا ... 4humV2CdP8nimkNukD81nNCnYcA" />

عاشقِ خسته و تنهـــــا ...

تنهایی: یعنی هیچکسو نداشته باشی چهارکلمه باهاش حرف بزنی و همش مجبور باشی احساساتت رو تایپ کنی ...

محتاجیم ... !
نویسنده : سین.حا.میم - ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٧ مهر ۱۳٩۳
 


 
 
در نکوهش دلتنگی ...!
نویسنده : سین.حا.میم - ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٧ مهر ۱۳٩۳
 

اولین باری را که در دلم احساس دلتنگی کردم خوب یادم است.

نمیشناختمش, بلد نبودم چی صدایش کنم. درست مثل اولین باری که احساس کردم عاشق شده ام !

چیزی ته دلم خالی شد و بعد باخودم فکر کردم "وای!  چه حس منزجر کننده ای"  بدم امده بود; اولین بار بود شاید که قلبم را احساس کردم. قبلتر مادر یادم داده بود که چیزی به شکل 5 برعکس گوشه چپ بدن است به اسم قلب. مثل دست,  مثل پا.

اتفاقی در طرف چپ بدنم افتاد و من نشناختمش, شبیه تلخی شربتهایی که طعمشان را نمیشناختم و برای اولین بار تجربه شان میکردم. بعدتر ها که به سنم اضافه میشد فهمیدم حسی که تجربه اش کرده ام اسمش دلتنگی است. حس وفاداری است لامصب ! اسمش را گذاشته ام" حس ششم " مثل بویایی , مثل لامسه. از هر پنج تای قبلی حتی قوی تر است و با هیچ بیماری و تصادفی از دست نمیرود. هیچ دکتری تا حالا از اتاق عمل بیرون نیامده و سرش را رو به خانواده تکان نداده که "بیمار شما متاسفانه حس دلتنگی خود را از دست داده است" !

پتانسیل بالایی دارد, این حس حتی میتواند برای کسی یا چیزی  که از او متنفری ایجادشود, چه برسد به دوست داشتنی ها. دلتنگی را نمیشود خفه کرد, چون قبلتر او دست پیش میگیرد و خفه ات میکند. شبیه یک پیچک کشنده ارام ارام رشد میکند, از دست و پا بالا میرود و میکُشد...

هوممم به همین سادگی ...  



 
 
من اینجوری نیستم ... !
نویسنده : سین.حا.میم - ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩۳
 

 

ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺯ ﻣﺎﻫﺎ
ﺗﻮ ﺩﻝ ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺯ ﺁﺩﻣﺎ
ﻫﻤــــﺰﻣﺎﻥ ﺑﺎ "ﺧﺎﻣــــﻮﺵ ﺷـــــﺪﻥ ﻧـــﺖ"
"ﺧﺎﻣــــــﻮﺵ ﻣﯽ ﺷﯿـــــﻢ"

 

 


 
 
شـب یـلدا ...
نویسنده : سین.حا.میم - ساعت ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٢
 

شب یلدای من آغاز شد

نه سرخـی انـار ...

نه لبخـند پستـه ...

نه شیرینـی هندوانـه ...

بـی تـو یـلدا زجـرآورتریــن شـب یلـداست

بـی مـن یلدایــت مبــارک

...


 
 
تولد یک عزیز
نویسنده : سین.حا.میم - ساعت ۳:٤٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۸ شهریور ۱۳٩٢
 

 دوست دوسداشتنیم تووولدت مبااارک

 

 

 

 

در میان برگ های تقویم روزهایی هستند که پررنگ تر نوشته شده اند
روزهای تولد دوستانمان 
روزهایی که باخود شادی به ارمغان می آورند

تمام تبریک های دنیا برای دوستی های عمیق کم اند

 

دوست گلـم تووولدت مبااارک

  

  

لحظه تولد تو
شروع پرواز است
برای پرستوها
و خاطره ماندنی برای تمام آسمانها
...دوست عزیزم لمس بودنت مبارک

یه کادوی خیلی کوچیک

زبانامیدوارم خوشت بیاد 

 

   دوست جووونم، تولدت رو بازم تبریک میگم و برات بهترین ها رو آرزو دارم

ببخشید بهترین فکری که به ذهنم رسید یه پیام تبریک توو وبلاگم بود"

"امید که خوشت بیاد

 دلقکدلقک شــــاد و سـلامـت بـاشـــــی دوست خوبـــمدلقکدلقک

 

 
 
خسته ام همین ...
نویسنده : سین.حا.میم - ساعت ۱٢:٥٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩٢
 

خسته ام همین ....

همین که نه

ی خورده کلافم

بگی نگی هم غم وجودمو گرفته 

البته ی جورایی حس می کنم دارم دیوونه میشم ..

ی خورده داغونم " همین " ...



 
 
عاشقِ خسته و تنها ...
نویسنده : سین.حا.میم - ساعت ۳:٤٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳ شهریور ۱۳٩٢
 


 
 
من همان شیشه ام ...
نویسنده : سین.حا.میم - ساعت ۳:۱٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳ شهریور ۱۳٩٢
 


دیده ای  شیشه های اتومبیل را وقتی ضربه ای می خورند و می شکنند!؟

دیده ای شیشه خرد می شود

ولی از هم نمی پاشد!؟

این روزها همان شیشه ام؛

خرد و تکه تکه ، از هم نمی پاشم

ولـــــی ..

.

.

شکسته ام ..

نا امیدم از همه ...

دلم هوای خودم را کرده است

ایــن روزهـــا

بیشــتر از هــر زمــانی

دوسـت دارم خــودم باشــم !!

دیگــر نـه حــرص بدســت آوردن را دارم

و نه هـــراس از دســت دادن را ..

هرکـــس مـــرا میـــخواهد بـخـــاطــر خــودم بخواهــد

دلــم هـــوای خـــودم را کـــرده اســت ..

هـــمـــــــــــــیـــــــــــــــــــــــن


 
 
قرآن بر دل ...
نویسنده : سین.حا.میم - ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ امرداد ۱۳٩٢
 

 قرآن بر دل ... عاشق خسته و تنها

دامن دامن خوشه های گناه؛
دامن دامن دلتنگی؛
دامن دامن اندوه؛
پای بسته در تعلقات زمینی؛
دل بسته در تعلقات فرومایه؛
بریده از آسمان...
بریده از ریسمان خداوند؛
دور از سرزمین فرشتگان؛
اینک منم که آمده ام بخوانمت ای نور...!
به آن نام عزیز که خوبانت، هر آن می خوانند..!
به آن نام عزیز که دوستانت در این سحرگاه می خوانند...!
کوبه درت را می زنم، ای میزبان همیشگی اجابت...!
«سبحان من یعلم جوارح القلوب»...!
امشب خدا بگشود درهای سما را پیوسته می خواند به خود اهل دعا را ...
گر پهن 
کردی ساعتی سجاده ات را یاد آر یاران و ببرهم نام ما را...التماس دعا..!  

خدایا در شب قدری که ،
توفیق نصیبمان می کنی تا قرآن بر سر بگذاریم؛
از تو مسئلت میکنم لیاقتی عطا کنی تا بتوانیم :
قرآن را بر دل هم بگذاریم .

"تو این شبها اگر دلتون لرزید ، اگر چشتون بارونی شد ، اگر خدایی شدید 
برای منه گنهکار و درمونده هم دعا کنید"



 
 
من سکوت میکنم وتومینویسی.تومیروی.تومیگویی.تومیروی..میروی و من باز هم سکوت میکنم
نویسنده : سین.حا.میم - ساعت ٧:٥٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٧ تیر ۱۳٩٢
 

دلم عجیب ... عجیب ... هوای نوشتن به سرش زده

 

ولی نمیدونم چرا دستم به نوشتن نمیره

حتی با اصرارهای ممتد دلم 

 

 

.... 

 


 
 
شبی زیبا برای آرزوها ...
نویسنده : سین.حا.میم - ساعت ۸:۳٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩٢
 
به نام زیبای زیبا آفرین
به زیبایی دل از زیبایی دنیا می برّی و خاضعانه بر خاک حریم کبریایی اش سر تسلیم فرود می آوری ...
چه زیباست آن لحظه ی " خاک شدن " در برابر " او " و زنوان خاکی ات که دوست نمی داری حتی ذره ای از خاکشان را بِتِکانی ...
و امشب 
چه شب زیبایی ست در سر آغاز " رجب " 
شبی زیبا برای آرزوها ...

قسم به  او  که " هو " است و " حی " ، " جمال " است که " جمیل " آفریده ...
به پاس این زیبایی  " خاک شدن " کم ترین " است ...

سلام دوست زیبای من 
در دل بهار ، در سرفصل ماهی مرجّب ، زیبایی را بی بهانه جشن می گیریم 
و در شبی زیبا ، خدای زیبا را ، زیباتر می خوانیم ...
در هجوم این زیبایی ها 
ما را فراموش نکنی ...
به وسعت دلتنگی دلم ... التماس دعا...
 
 
 

 
 
تـــه تنهـایـی ...
نویسنده : سین.حا.میم - ساعت ٢:۳۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

خودم با خودم آشتی می کنم
خودم با خودم هی به هم می زنم
من اونقدر تنها شدم بعد تو
که با سایه ام اینجا قدم می زنم
بدون بهونه بدونه دلیل
برای خودم عطر و گل می خرم
مث آدم هایی که دیوونه ان
صدات می کنم اسمت و می برم

...

ته تنهایی همین جاست که میگن
این همون آخر دنیاست که میگن
ته تنهایی همین جاست که میگن
    این همون آخر دنیاست که میگن!!!

برای دانلود آهنگ روی عکس کلیک کنید

اینم یک آهنگ خیلی خیلی قشنگ ... پیشهاد می کنم حتما دانلود و گوش کنید


 
 
بچــش ...
نویسنده : سین.حا.میم - ساعت ۱:۱۳ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

 
این هم از یک عمر مستی کردنم 
سال ها شبنم پرستی کردنم
ای دلم زهر جدایی را بچش
چوب عمری با وفایی را بچش
ای دلم دیدی که ماتت کرد و رفت؟ خنده ای بر خاطراتت کرد و رفت؟
من که گفتم این بهار افسردنی ست
من که گفتم این پرستو رفتنی ست
آه عجب کاری به دستم داد دل
هم شکست,هم شکستم داد دل.

 
 
درد تنــــــــــهایی ...
نویسنده : سین.حا.میم - ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩٢
 
درد تنــــــــــهایی کشیـــــــــــــدن

 

 
مثلِ کشیدنِ خطهایِ رنگیروی کاغذِ سفید
 
شاهــــــــــکاری میسازد به نامِ دیــــــــــــوانگی...!
 
و من این شاهکارِ را به قیمتِ همهٔ فصلهایِ قشنگِ زندگیم 
 
خـــــــــــریــــــــــــده ام...
 
تو هر چه میخواهی مرا بخوان
 
دیـــــــــــــوانــــــــــــــه
 
خـــــــــــود خــــــــواه
 
بی احــــــساس.......
 
نمیـــــــفروشــــــــم​..!
 

 

 

. . هنــــــــــوز هــــــــم ، حـــــــــــوالی خوابـــــــــــ هــــــــای . . .

. . . شبــــــــــــانه امـــــــــــــ پـــــــــــرسه میزنــــــــــی . . .

. . . لعنتیــــــــــــ . . .

. . . دیــــــــــــر وقتـــــــــ استـــــــــ ، آرام بگــــــیر . . .

. . . بُگذار یک امشب را آسوده بخوابم . .

 


 
 
هیـــس …
نویسنده : سین.حا.میم - ساعت ٦:۱٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

 


هیس…

 

حواس تنهایی ام را

با خاطرات

 

باتو بودن

پرت کرده ام…بگو کسی حرفی نزند …

بگذار

 

لحظه ای آرام بگیرم …


 
 
شب, سکوت, آرامش, تنهایی ...
نویسنده : سین.حا.میم - ساعت ٤:۱٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳٩٢
 

ای شب سکوت کن تا همه بدانند که درد تنهاییت چیست؟سکوت به من چنان آرامشی می دهد که گاه از خود بی خود می شوم و در پهنای آسمان لاجوردیت به دنبال رویایی می گردم تا شاید بتواند این سکوت پر رمز و راز را به دنیایی پر از احساس تبدیل کند...

 

همه ازم می پرسند که چرا شبا بیدار می مونم؟ فکر کنم!! دلیلش این باشه!

اما شب. این موقع است که دیگه چشم توانایی دیدن نداره. دیگه چیزی جز چند تا تصویر مبهم و سیاه سفید نمیتونه برای مغز ارسال کنه. اونوقته که چشم دلت به کار میافته. همه چیزو با دلت می بینی. مغزتم با شتاب به تجزیه و تحلیل چیزایی که دلت براش میفرسته می پردازه. اونوقته که همه پرده ها از پیش چشمت کنار میره.

 

اونوقته که عظمتی رو درک میکنی که هر روز میدیدی.

 

برای دانلود آهنگ روی متن زیر کلیک کنیدبرای دانلود آهنگ اینجا کلیک کنید
 

 

شب سکوتی بیقرار

شب نیازی ماندگار

شب همه راز و نیاز

شب به یاد یادگار


 
 
مرد تنهای شب ... + دانلود آهنگ
نویسنده : سین.حا.میم - ساعت ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٦ فروردین ۱۳٩٢
 

 

برای دریافت آهنگ روی عکس کلیک کنید

خدایا ....

 

یک سال هم گذشت

یک سال بی ثمر

یک سال بی امید

یک سال بی اثر

این عاشقی دگر

سهم دلم شده

روز قشنگ من

رنگ شبم شده

شبگرد خسته شد

ازبس که غصه دید

از باغ زندگی

جز اه و غم نچید

چنگی به دل زدم

نالیدو باز گفت :

ای کاش تا ابد

میشد برید و خفت

باید که کوچ کرد

تا مرز اسمان

همراه باد رفت

بی سقف و سایبان

ازادی از فقس

از حبس و بندگی

جان مرا بگیر

خسته ام ز زندگی


 
 
گاهی گریه هم حرام میشود ...
نویسنده : سین.حا.میم - ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ فروردین ۱۳٩٢
 
دستت را که به قلم میبری / موهایش حسادت میکنند
دو دو میزنی بین لخت شدن یا لخت نوشتن
از خودت میبُری / خیره میشوی به تسلسل پنکه
که از بادی که میزند / بوی کودتا می آید
شاعر میشوی برای دو دقیقه
به همان اندازه که یک سکه 5 تومانی
سکوت این کیوسک زرد را / اشغال میزد
هیروشیما میشوی چند ثانیه به انفجار/ خیابان میسازی /
از تخیلت تا برف گرفتگی های نوادا
به رفتگر رشوه میدهدی که نارنجی اش به چشم تو قرمز بیاید
گوزن را سانسور میکنی
حالا یک بابا نوئل داری
که روی نوشته ات دارد سورتمه اش را تعمیر میکند
شبیه شاملو /که ویلچرش را روغن کاری میکرد
مبادا صدای قیژ آن / خواب ِ انسان های اطرافش را به هم بزند
گچ میشوی / که سرخی صورت فروغ را از بوسه های پنهانی /پنهان کنی
در جوهر خودکارت ادکلن میریزی / مبادا بوی گند تنهایی ات بالا بزند
دنبال واژه میگردی / حرفهایت سر به ابتذال گفتن فرود نمی آورند
بغض بالا می آوری / روی کروات منتقد محترم
که ارتباط زیر پوستی تو با درد هایت را با خودکار قرمز/ تیغ میزند
هدایت میشوی ... آدم که نه
فقط هدایت میشوی / ناخن میجوی
مو هایش بهانه .............. داد میزنی : تو هنوز به چشم های ولگرد اعتقاد داری ؟؟
خواب میبیند .... چشم هایی بسته ...
تنها چشم های بسته میتوانند/ اعتقاد داشته باشند ....
هه.........هه ...............
میزنی زیر خنده ... زیر اعتقاداتت ....
(این انزوای غیر خطیِ روایت هیچ ربطی به مخاطب ندارد
مخاطب که با ... که با مو های او درگیر نشده)ا
آرام میشوی ... بخش / بخش
قرص/ قرص
چشم هایت / انبار ِ باروت ِ نم کشیده ایست
چک نویس هایت را بر میداری
پنکه را باد میزنی و آرام زمزمه میکنی : تو به یاس فلسفی نرس
پوستر شاملو را / پایین می آوری ...چشم های خاک گرفته اش را پاک میکنی
چشم های باز را که زیر خاک بگذاری خب خااااااا ک میگیرد
موهایش ... هنوز بهانه میگیرند

+ گاهی به حرمت شاملو ، گریه هم حرام میشود.


 
 
این همه سکـــــــوت ...
نویسنده : سین.حا.میم - ساعت ٤:٤٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۳ فروردین ۱۳٩٢
 
تنها ترین تنها منم 
پسری هستم از جنس تنهایی که
چشمانی منتظر دارد و زخمهای زمانه بر قلبش،
حکم مرگ را برایش صادر کرده است...
یه عمر تنهام خودم خبر ندارم
دلم خیلی گرفته
نمیدونم چرا ولی احساس خوبی ندارم.
دلم میخواد از این جا فرار کنم و برم یه جای دور ...

جایی که هیج کس من رو نشناسه ... هیچ کس نباشه ... سکوت و سکوت و سکون ...

دلم می خواست کسی پیدا بشه و طاقت شنیدن این همه درد رو داشته باشه ...

این همه فکر واسه یه ذهن کوچیک ...این همه درد ...این همه کلمه ی نگفته ...

این همه سکـــــــوت ...





 
 
من دلخوشم با غم تو ...
نویسنده : سین.حا.میم - ساعت ٤:۳٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٢ فروردین ۱۳٩٢
 
غمای کهنه ی توِ
عیدی امسال ِ دلم
همه شادن جز دلم
چقد بی حال ِ دلم

کاشکی می شد عیدی بدم
این دل ساده سوخته مو
دردام که درمون ندارن
چشمای خود فروخته مو

دستام چقد سردی زده
دل ِ بهارُ ندارم
همدوش اسفند می مونم
من تو رو تنها میذارم

سبد سبد غصه شده
از همه بیزارِ دلم
یه خرده لبخند ندارم
چقد بیمارِ دلم

شکوفه زد دشت و دمن
شعله شده سینهی من
با من از بهار نگو
از عشق با من حرف نزن

ازت عیدی نمیخوام
بذار که تنها بمونم
بذا تو این ترانه هام
دوباره شیدا بمونم

دلِ خوشی ندارمُ
از این بهارُسال نو
من در گیر ِ گذشتَمم
تنهاییام به پای تو

مثه همیشه امسالم
عیدی ندارم بی تو من
هوای تو شادی شده
هوای ِ دل آتیش زدن

عیدیم شده رنج و غمت
اون غصه های مبهمت
من دلخوشم با غم تو
با اون غم مبرهنت
برای دانلود آهنگ روی عکس کلیک کنید

ی آهنگ هم گذاشتم خیلی قشنگه این چند روز فقط همینو گوش کردم ( روی عکس کلیک کنید )

 
 
← صفحه بعد