عاشقِ خسته و تنهـــــا ... 4humV2CdP8nimkNukD81nNCnYcA" />

عاشقِ خسته و تنهـــــا ...

تنهایی: یعنی هیچکسو نداشته باشی چهارکلمه باهاش حرف بزنی و همش مجبور باشی احساساتت رو تایپ کنی ... دلتنگی: یک اسم مستعاراست.برای تمام حسهایی که اسمشان را نمیدانیم و هرکدامشان برای خود یک دلتنگی اند ...

اینجا تعطیل نیست ... > پست ثابت <
نویسنده : سین.حا.میم - ساعت ٢:۱٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٧ امرداد ۱۳٩٩
 

 

این پست ثابت است ==> لطفا با ادامه مطالب همراه باشید

ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ_ـ

 

اینجا چراغی روشن است 

نه اینکه باغبون نیست در گلخونه بسته ست!

 

 پ.ن1: درسته که مطلب کم میذارم، اما دلیل نمیشه که نباشم؛ ==> پس هستم :)

پ.ن2: نظرات همه عزیزان هم `بروز` میخونم و بعدش جواب میدم.


 
 
جا مانده ...
نویسنده : سین.حا.میم - ساعت ٧:٤۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ آبان ۱۳٩٥
 

نمی دانم از کجا تا کربلا پیاده می روید ؟
ازنجف تا کربلا ؟
از بصره؟
از میانه ی راه ؟
از هر جا که می روید ، در بین راه که خادمان حسینی با شما با احترام رفتار کردند،
مهمان نوازیتان کردند،
چای و شربتتان دادند،
جورابهایتان را شستند و اسکانتان دادند،
با شیرداغ و صبحانه از شما پذیرایی کردند،
یادتان نرود که
روزی
از کربلا تا شام
زینب این راه را چگونه پیمود!
او را چای داغ و شربت و شیرش ندادند
اسکانش ندادند
مهمان نوازیش نکردند
با او و یتیمانش مهربانی نکردند
آن روز فقط تازیانه بود
و
کودکانی که تنها پناهشان دامان خاک آلوده زینب بود
اکنون که دلت با زینب همراه شد؛
و دلشکسته شدی و اشک از دیدگانت روان شد
یادت باشد خداوند دعای دل شکسته و چشم گریان را بیشتر اجابت می کند
پس
برای فرج مولایت و امام زمانت دعا کن

زوار اربعین ..به سلامت سفر ،ولی
ولـی
یادی کنید از آنکه نشد قسمتش سفر ...

 

 

+پ1:

بهم گفت رفیق ما لیاقت داریم جز313 نفر باشیم؟ی لبخندی زدم و با شرمندگی گفتم ما جز 25 میلیون زائر کربلا هم نیستیم ......

+پ2:

غارت و سیلی و آتش که ندیدم اما .....  طعم جا ماندن از قافله را فهمیدم ...

-ـ_ـ--ـ_ـ--ـ_ـ--ـ_ـ--ـ_ـ--ـ_ـ--ـ_ـ--ـ_ـ--ـ_ـ--ـ_ـ--ـ_ـ--ـ_ـ--ـ_ـ--ـ_ـ--ـ_ـ--ـ_ـ--ـ_ـ--ـ_ـ-

+پ3: 

اینم تازه ترین آهنگ رضاصادقی به اسم پیاده ها ... پیشهاد می کنم حتما دانلود و گوش کنید



 
 
شک و تردید ...
نویسنده : سین.حا.میم - ساعت ۸:٤٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٥ آبان ۱۳٩٥
 
بسم الله الرّحمن الرّحیم


این روزها ...

حال پرنده‌ای را دارم که

پشت درهای باز قفس نشسته‌ست؛

امــــــــــــــــــــــا

اما دیگر به آسمان شک دارد ...



می‌دانی آخر هربار که پرواز را آرزو کرد،

هربار که آسمان را طلبید،

در را برایش باز کردند و طرحی از آسمان را مقابلش
گذاشتند؛

پرنده‌ی ساده هم از شوقی که در دل‌ش موج می‌زد

قفس را رها می‌کرد تا در آغوش آسمان به پرواز

درآید؛

که آنوقت می‌فهمید این نه آن آسمان است ...

و ناامید دوباره در کنج تنهایی‌اش فرو می‌رفت ...


می‌دانی شاید حکمت این آسمان‌های کوچک و جعلی،

این بوده که پرنده را امتحان کند،

می‌خواسته اوج پروازش را اندازه بگیرد

تحملش را بسنجد،

و اینکه تا چه حد در آرزویش صادق بوده؛

همه‌ی این‌ها برای پرواز در آن آسمان واقعی مهم است ...

و پرنده‌ای که بدون آمادگی، بدون شایستگی

دل به آسمان حقیقی بزند؛

زنده نمی‌ماند ...

و دیگر فرصتش برای پرواز از دست رفته است ...

امـــــــــــــا،

نتیجه‌ی این امتحان‌های مکرّر،

شده است این احساس شک ...

احساس شکی که پرهای پرنده را

یکی یکی قیچی کرده است ...


+ نمیدانم چــرا این روزها در شک و تردیدم ...



 
 
ی مقدار امروزی تر ...
نویسنده : سین.حا.میم - ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ شهریور ۱۳٩٥
 

اوج تنهایی وقتیه که

تو اینستا از یه پست خوشت میاد

ولی هیچکسو نداری زیرش تگ کنی

 

پی نوشت: البته ما که اینستاگرام نداریم ... ! یول


 
 
دل نوشته ها ...
نویسنده : سین.حا.میم - ساعت ۸:٢٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ فروردین ۱۳٩٥
 
 
دل نوشته هایم از بس زیاد شده اند که دیگر نه توان نوشتن شان را دارم
و نه زبان بازگو کردنشان را.
دیگر حتی کاغذ و قلم هم تن به نوشته هایم نمیدهند.
آنها هم تنهایم گذاشته اند.
حالا من مانده ام و یه دنیا دل نوشته سرگردان
...


 
 
محتاجیم ... !
نویسنده : سین.حا.میم - ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٧ مهر ۱۳٩۳
 


 
 
در نکوهش دلتنگی ...!
نویسنده : سین.حا.میم - ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٧ مهر ۱۳٩۳
 

اولین باری را که در دلم احساس دلتنگی کردم خوب یادم است.

نمیشناختمش, بلد نبودم چی صدایش کنم. درست مثل اولین باری که احساس کردم عاشق شده ام !

چیزی ته دلم خالی شد و بعد باخودم فکر کردم "وای!  چه حس منزجر کننده ای"  بدم امده بود; اولین بار بود شاید که قلبم را احساس کردم. قبلتر مادر یادم داده بود که چیزی به شکل 5 برعکس گوشه چپ بدن است به اسم قلب. مثل دست,  مثل پا.

اتفاقی در طرف چپ بدنم افتاد و من نشناختمش, شبیه تلخی شربتهایی که طعمشان را نمیشناختم و برای اولین بار تجربه شان میکردم. بعدتر ها که به سنم اضافه میشد فهمیدم حسی که تجربه اش کرده ام اسمش دلتنگی است. حس وفاداری است لامصب ! اسمش را گذاشته ام" حس ششم " مثل بویایی , مثل لامسه. از هر پنج تای قبلی حتی قوی تر است و با هیچ بیماری و تصادفی از دست نمیرود. هیچ دکتری تا حالا از اتاق عمل بیرون نیامده و سرش را رو به خانواده تکان نداده که "بیمار شما متاسفانه حس دلتنگی خود را از دست داده است" !

پتانسیل بالایی دارد, این حس حتی میتواند برای کسی یا چیزی  که از او متنفری ایجادشود, چه برسد به دوست داشتنی ها. دلتنگی را نمیشود خفه کرد, چون قبلتر او دست پیش میگیرد و خفه ات میکند. شبیه یک پیچک کشنده ارام ارام رشد میکند, از دست و پا بالا میرود و میکُشد...

هوممم به همین سادگی ...  



 
 
من اینجوری نیستم ... !
نویسنده : سین.حا.میم - ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩۳
 

 

ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺯ ﻣﺎﻫﺎ
ﺗﻮ ﺩﻝ ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺯ ﺁﺩﻣﺎ
ﻫﻤــــﺰﻣﺎﻥ ﺑﺎ "ﺧﺎﻣــــﻮﺵ ﺷـــــﺪﻥ ﻧـــﺖ"
"ﺧﺎﻣــــــﻮﺵ ﻣﯽ ﺷﯿـــــﻢ"

 

 


 
 
شـب یـلدا ...
نویسنده : سین.حا.میم - ساعت ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٢
 

شب یلدای من آغاز شد

نه سرخـی انـار ...

نه لبخـند پستـه ...

نه شیرینـی هندوانـه ...

بـی تـو یـلدا زجـرآورتریــن شـب یلـداست

بـی مـن یلدایــت مبــارک

...


 
 
تولد یک عزیز
نویسنده : سین.حا.میم - ساعت ۳:٤٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۸ شهریور ۱۳٩٢
 

 دوست دوسداشتنیم تووولدت مبااارک

 

 

 

 

در میان برگ های تقویم روزهایی هستند که پررنگ تر نوشته شده اند
روزهای تولد دوستانمان 
روزهایی که باخود شادی به ارمغان می آورند

تمام تبریک های دنیا برای دوستی های عمیق کم اند

 

دوست گلـم تووولدت مبااارک

  

  

لحظه تولد تو
شروع پرواز است
برای پرستوها
و خاطره ماندنی برای تمام آسمانها
...دوست عزیزم لمس بودنت مبارک

یه کادوی خیلی کوچیک

زبانامیدوارم خوشت بیاد 

 

   دوست جووونم، تولدت رو بازم تبریک میگم و برات بهترین ها رو آرزو دارم

ببخشید بهترین فکری که به ذهنم رسید یه پیام تبریک توو وبلاگم بود"

"امید که خوشت بیاد

 دلقکدلقک شــــاد و سـلامـت بـاشـــــی دوست خوبـــمدلقکدلقک

 

 
 
خسته ام همین ...
نویسنده : سین.حا.میم - ساعت ۱٢:٥٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩٢
 

خسته ام همین ....

همین که نه

ی خورده کلافم

بگی نگی هم غم وجودمو گرفته 

البته ی جورایی حس می کنم دارم دیوونه میشم ..

ی خورده داغونم " همین " ...



 
 
عاشقِ خسته و تنها ...
نویسنده : سین.حا.میم - ساعت ۳:٤٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳ شهریور ۱۳٩٢
 


 
 
من همان شیشه ام ...
نویسنده : سین.حا.میم - ساعت ۳:۱٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳ شهریور ۱۳٩٢
 


دیده ای  شیشه های اتومبیل را وقتی ضربه ای می خورند و می شکنند!؟

دیده ای شیشه خرد می شود

ولی از هم نمی پاشد!؟

این روزها همان شیشه ام؛

خرد و تکه تکه ، از هم نمی پاشم

ولـــــی ..

.

.

شکسته ام ..

نا امیدم از همه ...

دلم هوای خودم را کرده است

ایــن روزهـــا

بیشــتر از هــر زمــانی

دوسـت دارم خــودم باشــم !!

دیگــر نـه حــرص بدســت آوردن را دارم

و نه هـــراس از دســت دادن را ..

هرکـــس مـــرا میـــخواهد بـخـــاطــر خــودم بخواهــد

دلــم هـــوای خـــودم را کـــرده اســت ..

هـــمـــــــــــــیـــــــــــــــــــــــن


 
 
قرآن بر دل ...
نویسنده : سین.حا.میم - ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ امرداد ۱۳٩٢
 

 قرآن بر دل ... عاشق خسته و تنها

دامن دامن خوشه های گناه؛
دامن دامن دلتنگی؛
دامن دامن اندوه؛
پای بسته در تعلقات زمینی؛
دل بسته در تعلقات فرومایه؛
بریده از آسمان...
بریده از ریسمان خداوند؛
دور از سرزمین فرشتگان؛
اینک منم که آمده ام بخوانمت ای نور...!
به آن نام عزیز که خوبانت، هر آن می خوانند..!
به آن نام عزیز که دوستانت در این سحرگاه می خوانند...!
کوبه درت را می زنم، ای میزبان همیشگی اجابت...!
«سبحان من یعلم جوارح القلوب»...!
امشب خدا بگشود درهای سما را پیوسته می خواند به خود اهل دعا را ...
گر پهن 
کردی ساعتی سجاده ات را یاد آر یاران و ببرهم نام ما را...التماس دعا..!  

خدایا در شب قدری که ،
توفیق نصیبمان می کنی تا قرآن بر سر بگذاریم؛
از تو مسئلت میکنم لیاقتی عطا کنی تا بتوانیم :
قرآن را بر دل هم بگذاریم .

"تو این شبها اگر دلتون لرزید ، اگر چشتون بارونی شد ، اگر خدایی شدید 
برای منه گنهکار و درمونده هم دعا کنید"



 
 
من سکوت میکنم وتومینویسی.تومیروی.تومیگویی.تومیروی..میروی و من باز هم سکوت میکنم
نویسنده : سین.حا.میم - ساعت ٧:٥٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٧ تیر ۱۳٩٢
 

دلم عجیب ... عجیب ... هوای نوشتن به سرش زده

 

ولی نمیدونم چرا دستم به نوشتن نمیره

حتی با اصرارهای ممتد دلم 

 

 

.... 

 


 
 
شبی زیبا برای آرزوها ...
نویسنده : سین.حا.میم - ساعت ۸:۳٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩٢
 
به نام زیبای زیبا آفرین
به زیبایی دل از زیبایی دنیا می برّی و خاضعانه بر خاک حریم کبریایی اش سر تسلیم فرود می آوری ...
چه زیباست آن لحظه ی " خاک شدن " در برابر " او " و زنوان خاکی ات که دوست نمی داری حتی ذره ای از خاکشان را بِتِکانی ...
و امشب 
چه شب زیبایی ست در سر آغاز " رجب " 
شبی زیبا برای آرزوها ...

قسم به  او  که " هو " است و " حی " ، " جمال " است که " جمیل " آفریده ...
به پاس این زیبایی  " خاک شدن " کم ترین " است ...

سلام دوست زیبای من 
در دل بهار ، در سرفصل ماهی مرجّب ، زیبایی را بی بهانه جشن می گیریم 
و در شبی زیبا ، خدای زیبا را ، زیباتر می خوانیم ...
در هجوم این زیبایی ها 
ما را فراموش نکنی ...
به وسعت دلتنگی دلم ... التماس دعا...
 
 
 

 
 
تـــه تنهـایـی ...
نویسنده : سین.حا.میم - ساعت ٢:۳۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

خودم با خودم آشتی می کنم
خودم با خودم هی به هم می زنم
من اونقدر تنها شدم بعد تو
که با سایه ام اینجا قدم می زنم
بدون بهونه بدونه دلیل
برای خودم عطر و گل می خرم
مث آدم هایی که دیوونه ان
صدات می کنم اسمت و می برم

...

ته تنهایی همین جاست که میگن
این همون آخر دنیاست که میگن
ته تنهایی همین جاست که میگن
    این همون آخر دنیاست که میگن!!!

برای دانلود آهنگ روی عکس کلیک کنید

اینم یک آهنگ خیلی خیلی قشنگ ... پیشهاد می کنم حتما دانلود و گوش کنید


 
 
بچــش ...
نویسنده : سین.حا.میم - ساعت ۱:۱۳ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

 
این هم از یک عمر مستی کردنم 
سال ها شبنم پرستی کردنم
ای دلم زهر جدایی را بچش
چوب عمری با وفایی را بچش
ای دلم دیدی که ماتت کرد و رفت؟ خنده ای بر خاطراتت کرد و رفت؟
من که گفتم این بهار افسردنی ست
من که گفتم این پرستو رفتنی ست
آه عجب کاری به دستم داد دل
هم شکست,هم شکستم داد دل.

 
 
درد تنــــــــــهایی ...
نویسنده : سین.حا.میم - ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩٢
 
درد تنــــــــــهایی کشیـــــــــــــدن

 

 
مثلِ کشیدنِ خطهایِ رنگیروی کاغذِ سفید
 
شاهــــــــــکاری میسازد به نامِ دیــــــــــــوانگی...!
 
و من این شاهکارِ را به قیمتِ همهٔ فصلهایِ قشنگِ زندگیم 
 
خـــــــــــریــــــــــــده ام...
 
تو هر چه میخواهی مرا بخوان
 
دیـــــــــــــوانــــــــــــــه
 
خـــــــــــود خــــــــواه
 
بی احــــــساس.......
 
نمیـــــــفروشــــــــم​..!
 

 

 

. . هنــــــــــوز هــــــــم ، حـــــــــــوالی خوابـــــــــــ هــــــــای . . .

. . . شبــــــــــــانه امـــــــــــــ پـــــــــــرسه میزنــــــــــی . . .

. . . لعنتیــــــــــــ . . .

. . . دیــــــــــــر وقتـــــــــ استـــــــــ ، آرام بگــــــیر . . .

. . . بُگذار یک امشب را آسوده بخوابم . .

 


 
 
هیـــس …
نویسنده : سین.حا.میم - ساعت ٦:۱٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ اردیبهشت ۱۳٩٢
 

 


هیس…

 

حواس تنهایی ام را

با خاطرات

 

باتو بودن

پرت کرده ام…بگو کسی حرفی نزند …

بگذار

 

لحظه ای آرام بگیرم …


 
 
← صفحه بعد