بنویس مهلت موندن یه نفس بود - عاشقِ خسته و تنهـــــا ... 4humV2CdP8nimkNukD81nNCnYcA" />

عاشقِ خسته و تنهـــــا ...

تنهایی: یعنی هیچکسو نداشته باشی چهارکلمه باهاش حرف بزنی و همش مجبور باشی احساساتت رو تایپ کنی ...

بنویس مهلت موندن یه نفس بود
نویسنده : سین.حا.میم - ساعت ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۳ مهر ۱۳٩۱
 

از جدا شدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ
گریه کردمو نوشتم نازینم یا تو یا من
به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار
تو با خنده ای نوشتی هم قفس خدانگهدار
بنویس مهلت موندن یه نفس بود
سهم من از همه دنیا یه قفس بود
بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم
سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم
من که تو بن بست غربت زخمی از آوار پاییز
فکر چشمای تو بودم با دلی از گریه لبریز
شب عاشقونه ی من که حروم شد
مهلت بودن با تو که تموم شد
ندونستم باید از تو می گذشتم
وقتی از غربت چشمات می نوشتم