حالا من مانده ام ...

همیشه صدایی بود که مرا آرام میکرد

دستهایی بود که دستهای سردم را گرم میکرد

همیشه قلبی بود که مرا امیدوارم میکرد

چشمهایی بود که عاشقانه مرا نگاه میکرد

همیشه کسی بود که در کنارم قدم میزد ژ

احساسی بود که مرا درک میکرد

حالا من  مانده ام یک دنیای پوچ

نه صداییست که مرا آرام کند و نه طبیبیست که مرا درمان کند

...

/ 7 نظر / 6 بازدید
دلتنگ

وقتی که رفتی تاآخربرو وقتی که ماندی تاآخربمان این تن خسته است ازنیمه رفتن ها ازنیمه ماندن ها...

ستاره

گـآهــے انســآטּ בستـــ بـہ {פֿـوבڪشـے} مـے زنــב نـہ اینـڪــہ {تـیغـ} بـرבآرב و رگـشــ رآ بـزنـــב،نــــــہ !! فقط {قیـــב اפـسـاسشــ} رآ مـے زنــב . . .(!)

ستاره

بـــــــــــآور کـــن خـ ـیلی هــــآ خـ ـ وآستند نبودنـــت رآ پُر کــنند! امــــآ نشــد مـــآهی صیــــد شـ ـ ده رآ هـ ـر چه قـدر میخــوآهی در آب رهــآ کـ ـن! دیگــــر چـ ـ ه فـآیده؟وقــــتی مــرده اسـت..

kazhal

غربت یعنی همین واژه های از نفس افتاده ی من ... غربت همین اشکهاست که در نبودت زاده می شوند ... ای قریب در غربت ; جا مانده از قافله من کولی بی سازی می شناسم که کوله اش پر از نوای نبودن توست - - - کژال

همیشه صدایی هست که مرا آرام می کند دستهایی همیشه هست که نوازشم می کند همیشه ضربان عاشقانه ی بارانی اش امید را مهمان دلم می کند چشم هایش در زیر باران عاشقانه مرا می نگرد می شناسمش... همو که در قلبم قدم می زند همان حسی که مرا می شناسد ...

صهبا

چشمهای تــو ، یک مرضِ مسری دارند هربار نگاه می کنم … تب می کند ، وجودم …

فائزه

شک نکن : درست در لحظه ي آخر ، در اوج توكل و در نهايت تاريكي... نوري نمايان مي شود... معجزه اي رخ مي دهد... خدايـــي از راه ميــرسد...