قسمت ما ...

هرجا سخن از جلوه ی آن ماه پری بود 
کارِ من سودازده ، دیوانه گری بود 
پرواز به مرغان چمن خوش که درین دام 
فریاد من از حسرت بی بال و پری بود 
گر اینهمه وارسته و آزاد نبودم 
چون سرو ، چرا بهره ی من بی ثمری بود 
روزیکه ز عشق تو شدم بی خبر از خویش 
دیدم که خبرها همه از بی خبری بود 
بی تابش مهر رُخت ای ماه دل افروز 
یاقوت صفت ، قسمت ما خون جگری بود 
دردا ، که پرستاری بیمار غم عشق 
شبها همه در عهده ی آه سحری بود ............فرخی یزدی 

 

/ 3 نظر / 4 بازدید

شاید که ماه نصـیــــب منه دیوانه نباشد ... زآن وقت که دل زحسرت نور سحری سوخت

kazhal

پینه بسته است پای دلم ازین روزهای آواره کاش ... برای کمی اطراق به نام خانه کسی مرا صدا می زد ! - - - کژال-روستای دلم

tabasom

وبلاگت عالیه[چشمک]