من بدم تو خوب باش ...

 

من بدم
تو خوب باش
دیگر سراغم را نگیر
خودم را جایی در این زندگی گم کرده ام
دنبالم نگرد
پیدایم نمی کنی
نفس بکش به جای من هم اگر توانستی
مهربانی کن و بعد از من شب ها به ستاره ام لبخندی بزن
و ماه که کامل شد از جانب من آرزویی کن
خودت هم منت بر سرم گذار
و فراموش کن که زمانی بوده ام
خودم نیز چنین خواهم کرد ...

 
/ 3 نظر / 37 بازدید
ماردین

کمی شبیه خودت کمی مطلوب باش کمی از من به من نزدیکتر کمی در ذهن درگیرم خوب باش کمی کمی...

« فراموشی » ... کلمه ی غریبیست ... فکر کنم « کمی » درد داره مثل یک آمپول مسکن که هم درد داره هم لازمه... موقع آمپول زدن چشم هامو ناخودآگاه سفت می بندم و دندون هامو به هم فشار می دم ... آدمه به این بزرگی که نباید به خاطر یه آمپول گریه کنه ... آخه از آمپول می ترسم ... . . . واقعا فراموشی مثل آمپول مسکنه ... فکم قفل شده و چشام بسته ...ای خدا فقط اشکم سرازیر نشه ...

kazhal

در جمع من و این بغض بی قرار جای تو خالی ! - - - کژال