خــلوت شــب!!!

توی این خلوت شب منم و حس غریب، دل عاشقم چرا از همه خورده فریب

من توی جاده عشق دیگه پا نمی زارم، دلمُ پیش کسی دیگه جا نمی زارم

از کجا باید شروع کرد درد دل که گفتنی نیست قصه ی من خیلی وقته که دیگه شنیدنی نیست

تو خودم دارم می پوسم ولی هیچکس نمی دونه چقدر سخته که آدم با خودش تنها بمونه

یه روزی خیال می کردم عشق علاج همه دردهاست،

عشق رو فریاد می زدم که آبیه به رنگ دریاست.

منه ساده با نگاهی دلمُ ارزون فروختم ریشه ام ُ خودم سوزوندم واسه ی همیشه سوختم.

حالا عمریه که دیگه عشقُ من باور ندارم تن من میلرزه وقتی اون روزهارو یاد میارم

آسمون دعا کن امشب واسه ی این مرد تنها، خسته ام بس که نشسته ام به امید صبح فردا.

/ 4 نظر / 16 بازدید
بهنام

چشم دیگران چشمی است که ما را ورشکست میکند اگر همه بغیر از خودم کور بودند من نه به خانه باشکوه احتیاج داشتم نه به مبل عالی . . .

kazhal

جمع می شوم هر شب دور چشمانت جادوگران قابلی که احضار رؤیا می کنند از پنجره صدای آغوش تو می آید که پر از آبگیرُ نم نم ِ مهتاب ست و اتاقم که پر از قاب هم آغوشی ِ سنجاقک هاست از دست تو خواب هایم تا سپیده بیدارند - - - کژال

این مصرع شو خیلی دوست دارم .....حس زیباییه... توی این خلوت شب منم و حس غریب... توی این خلوت شب منم و حس غریب...[گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] توی این خلوت شب منم و حس غریب... با یه چشم منتظر و یه قلب بی نصیب... کــــیفرکـدوم گــــناه قلـــبمو زمـــین زده ؟ آخه حوای دلم که هنوز نخورده سیب...

tabasom

خیلی قشنگ بود[گریه]