دیگر قسم به عشق که گریه نمی کنم ...

دریای عشق رنگ بیابان گرفته است

دیدارِ پشت پنجره پایان گرفته است

حالا فسیل خاطره هایی که نیستد 

در چشم های خسته من جان گرفته است

این روح سرد من که خو گرفته با عذاب

دیگر به دست خودش هم سوهان گرفته است

و آن فرشته ای که خدا در زمین نهاد

حالا به خود قیافه انسان گرفته است

رفتی و دور کردی همه ام را ز خود ، ببین

من مانده ام و دلی که آسان " گرفته " است

دیگر قسم به عشق که گریه نمی کنم

باران گرفته است که باران گرفته است !

 

 

 

sutodeh

/ 16 نظر / 203 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هلن

نمیدونم چی بگم تنها چیزی که میشه گفت خیلی عالی بود[گل]

هم نفس

به یادتم ، اما ... شاهدی ندارم ، جز ، کلاغ بام خانه مان ، که او هم حقیقت را ، به تکه پنیری میفروشد ...

آرمیتا

آری دوست داشتنم بی پایان است بی انتهاست دلبستن مـــن دوستت دارم من .... تبدیل شده به چند تقطه! دل بریدن از تو خیالیست محال شیرینی عشقت تلخی حقیقتِ سراب را برایم ارمغان داشت تو یک خواب بد بودی یک کابوس وحشتناک از تو فقط یادی مانده بیا بردارو ببر مگذار چشم انتظار آمدنت باشم دل ابری من سخت گرفته است... بگذار ببارد و یک عمر مرا رها کند زتو...

آرمیتا

آری دوست داشتنم بی پایان است بی انتهاست دلبستن مـــن دوستت دارم من .... تبدیل شده به چند تقطه! دل بریدن از تو خیالیست محال شیرینی عشقت تلخی حقیقتِ سراب را برایم ارمغان داشت تو یک خواب بد بودی یک کابوس وحشتناک از تو فقط یادی مانده بیا بردارو ببر مگذار چشم انتظار آمدنت باشم دل ابری من سخت گرفته است... بگذار ببارد و یک عمر مرا رها کند زتو...

یاس خاکی

پر بود از درد ....

فائزه

گاهی اوقات فکر کردن به بعضیا ناخوداگاه لبخندی روی لبانت مینشونه.دوست دارم این لبخندهای بیگاه را... این بعضی ها را

افسوس رفتی و برق نگاهت نخوانده ماند بازآ که بی سوادی من پایان گرفته است ... سالهاست که مشت می خورد روی سینه ام حالا که رویای خوشم گرد هذیان گرفته است ... گفتی ز بوی حرفام حالت خراب شد بو کن زعمق جان که باران گرفته است ... دیگر قسم که من هم گریه نمی کنم وقتی طراوت باران رنگ عصیان گرفته است ... رفتی و « بی تو مرا شهرحبس گشته است » دیگر بیا که آزادی ام شکل زندان گرفته است ...

tabasom

ولی من دوس دارم زیر بارون گریه کنم خیلی میچسبه[گریه]