بچــش ...

  این هم از یک عمر مستی کردنم
سال ها شبنم پرستی کردنم
ای دلم زهر جدایی را بچش
چوب عمری با وفایی را بچش
ای دلم دیدی که ماتت کرد و رفت؟ خنده ای بر خاطراتت کرد و رفت؟
من که گفتم این بهار افسردنی ست
من که گفتم این پرستو رفتنی ست
آه عجب کاری به دستم داد دل
هم شکست,هم شکستم داد دل.

/ 5 نظر / 2 بازدید
حـس خـوب

همه عالم می دونستن که بری میمیرم.. اما رفتی و همه عالمو حیرون کردی.. خیلی ممنون واسه هرچی که آوردی به سرم.. خیلی ممنون ولی............. بله آخر قصه رو خودمون میسازیم.. چه زیبا میشه اگه........... [لبخند]

kazhal

تو هرگز دلتنگی چشمانم را ندیدی و تصویر خاموشی قلبم را در روشنای آرزوهایت تو فریاد سکوتم را در میان واژگان روزمره زندگی نشنیدی تو فرصتی نداشتی برای برداشتن سیب سرخی از دستانم فرصتی نداشتی برای باور کردن باورهایم جاده ها چنان تو را در خود گرفتار کرده اند که لحظه ای توان ایستادن نداری تو فرزند سفر بودی و من نواده سکوت خویشتن دیگر انتظارت را به انتظار نخواهم نشست برو مسافر جاده قدم های تو را دلتنگ است ! - - - کژال

...

دِلَـــــكِ بازيگوش ... انقدر پاي نكوب ... جاي لجبازي نيست سوت پايان خورده و " ننگ " اين شكست تا ابد ... روي پيشاني من جا مانده ...

kazhal

دانه های اشک بر روی طاق یشم چشمانش ، چو یاقوتی در دل کوه بر زمین میریزد ... دل کودکانه ام بهانه ی آغوشش را میگیرد .. شاید به آرامی تپش قلبم به سادگی یک نسیم کوتاه .. بر دلش محرم شوم .. تا نیفتد بر دلش ابر سیاه بی کسی ... - - - کژال

tabasom206

هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند بیگانه اگر میشکند حرفی نیست از دوست بپرسید که چرا میشکند