درد تنــــــــــهایی ...

درد تنــــــــــهایی کشیـــــــــــــدن

 

 
مثلِ کشیدنِ خطهایِ رنگیروی کاغذِ سفید
 
شاهــــــــــکاری میسازد به نامِ دیــــــــــــوانگی...!
 
و من این شاهکارِ را به قیمتِ همهٔ فصلهایِ قشنگِ زندگیم 
 
خـــــــــــریــــــــــــده ام...
 
تو هر چه میخواهی مرا بخوان
 
دیـــــــــــــوانــــــــــــــه
 
خـــــــــــود خــــــــواه
 
بی احــــــساس.......
 
نمیـــــــفروشــــــــم​..!
 

 

 

. . هنــــــــــوز هــــــــم ، حـــــــــــوالی خوابـــــــــــ هــــــــای . . .

. . . شبــــــــــــانه امـــــــــــــ پـــــــــــرسه میزنــــــــــی . . .

. . . لعنتیــــــــــــ . . .

. . . دیــــــــــــر وقتـــــــــ استـــــــــ ، آرام بگــــــیر . . .

. . . بُگذار یک امشب را آسوده بخوابم . .

 

/ 7 نظر / 78 بازدید
تنها

نسیم، دانه از دوش مورچه انداخت؛ مورچه، دانه را دوباره بر دوشش گرفت و رو به خدا گفت : گاهی یادم می رود که، هستی؛ کاش بیشتر نسیم بوزد …

حـس خـوب

ای خالق خاطره ها عاشقانه پرسه زدن در کوچه باغ خاطره ها را به شوق یافتن رد پایت از من دریغ نکن... ما هیچوقت تنها نمیشیم... ما خدا رو داریم... فاصلمون تا تنهایی خیلی ی ی زیاده...

kazhal

دیگر از تنهایی نمی ترسم ... صدای گام خاطراتت ، همراه همیشگی تنهایی ام است. خیالت راحت! آسوده برو ... - - - کژال

دلتنگ

دیگر از تنهایی خسته شده ام به کلاغ ها زیرمیزی میدهم تا قصه ام را تمام کنند...

صهبا

چیزی بگو بگذار تا هم صحبتت باشم لختی حریف لحظه های غربتت باشم ای سهمت از بار امانت هر چه سنگین تر بگذار تا من هم شریک قسمتت باشم

صبا

قبل از تولد و برای به دنیا اومدن، خودمون رو در دریایی از آب قرار میدیم... بعد از تولد و برای زندگی، در اقیانوسی از هوا... و با مُردن، در میان خروارها خاک؛ امیدوارم این چرخه رو با آتش تکمیل نکنیم! ( خدایا پناه بر تو از این دنیای پر از هوا ! خدایا در این سفر پر بلا، آب و باد و خاک را تحمل کرده ام؛ از آتش به تو پناه می برم.) در فیس بوک به نام صبا امی saba ommi هستم اگر مایل بودین به ما هم سر بزنید خوشحال میشم

tabasom

تو نه خودخواهی نه چیزای دیگه تو عاشقی[چشمک]